مقالات هنری

 فلسفه هنر
 
 هنرديني و هنرقدسي 

مقالات موسیقی

 
هنرهاي‌ايراني‌و‌باستاني 

 
مقالات متفرقه هنری

 نقاشي،نگارگري     

 
روانشناسي هنر
   
 
هنر از نگاه بزرگان

هنر و خلاقيت

زيبايي شناسي

تذهیب

انسان وهنر
  

گالري

هنر هاي تجسمي 

هنرهاي باور نكردني



اخبار

 مصاحبه و گفتگو

 ااخبار هنري
 
 كتابهاي هنري



 

مدير سايت

 
 مقالات چاپ شده 

 خوشنويسي

اهداف سایت



زیبایی در هنر قدسی
جمع آوری توسط qamari  
دوشنبه، 2 مرداد ماه، 1396
align="justify">
کیمیای هنر


حضرت امام خمینی(ره) در شرح دعای سحر می نویسد:

«بهاء به معنای زیبایی است و زیبایی عبارت است از وجود. پس هر چه خیر و زیبایی و حُسن و سَنا هست، همه از برکات وجود است ... پس وجود همه اش زیبایی و جمال و نور و روشنی است و هر قدر وجود قوی تر باشد، زیبایی اش تمام تر و زیباتر خواهد بود ... پس هر اندازه که وجود از شائبه عدم و نیستی ها به در آید و از اختلاط به جهل و ظلمت خالص گردد، به مقدار خلوصش زیبا و دلپسند خواهد بود و از این روست که عالم مثال از عالم ظلمات طبیعت زیباتر است و عالم روحانیات و مقربین و مجردات از آن دو عالم طبیعت و مثال زیباتر است و عالم ربوبی از همه این عوالم زیباتر است. زیرا که هیچ شائبه نقص در آن نیست و از مخلوط شدن به عدم ها و نیستی ها، مقدس و از ماهیت و نواقص آن منزه است بلکه هر چه زیبایی و جمال و نور است، همه از اوست و نزد اوست و او همه زیبایی است و جهان هستی به اعتباری که وابسته به اوست و نسبت به او دارد، سایه ای است از او که بر هیکل های ظلمانی افتاده و رحمت واسطه بر زمین هیولی است. او زیبا و نور است، اشراق و ظهور است.»

زمین حُسن و زمان حُسن آسمان حُسن
عیان حُسن و نهان حُسن و میان حُسن
همه حُسن اند و ظِل حُسن مطلق
همه فرعند و از آن اصل، مشتق
شیخ اشراق، سهروردی نیز در باب زیبایی چنین می گوید:
«بدان که اول چیزی که حق تعالی بیافرید، گوهری بود تابناک که او را عقل نام کرد و این گوهر را سه صفت بخشید: یکی شناخت حق، یکی شناخت خود و یکی شناخت آن که نبود پس ببود. از آن صفت که به شناخت حق تعالی تعلق داشت، «حُسن» پدید آمد که آن را نیکویی خوانند، از آن صفت که به شناخت خود مربوط بود، «عشق» پدید آمد که آن را مهر خوانند و از آن صفت که به شناخت آنکه نبود پس ببود ارتباط داشت، «حُزن» پدید آمد که آن را اندوه خوانند.»
مُراد از حُسن همان حُسن مطلق الهی است که اصل همه زیبایی هایی است که در عالم پدید می آید.
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
سهروردی در ادامه می نویسد:
«چون نیک اندیشه کنی، همه طالب حُسن اند و می کوشند که خود را به حُسن رسانند و به حُسن که مطلوب همه است، دشوار می توان رسیدن، زیرا که وصول به حُسن ممکن نبود الا به واسطه عشق و عشق هر کسی را به خود راه ندهد و به هر جایی مأوا نکند و به هر دیده روی ننماید.»
بنابراین آنچه سلوک وصول به حُسن را دشوار می نماید این است که انسان باید به مراتب لطیف تر وجودش برسد و لطیف تر شدن یعنی رهایی از انبوهی و حجم ماده، جدایی از عالم ثقیل مادی و عروج به فضای روحانی عالم ملکوت اعلی. پس تا وقتی که غل و زنجیر تعلقات دنیوی از دست و پای دل برداشته نشود، روح مجال پرواز در فضای لایتناهی حُسن را نخواهد یافت. اینکه می گویند هنرمند باید دل مشتاق و روح لطیفی داشته باشد، برای آن است که جذبه های عشق فقط چنین دلی را می لرزاند و جلوات حُسن بر آن نزول می یابد.
و عِند هبوب النّاشرات علی الحمی
تمیلُ غصون البان لا الحَجَر الصَّلد
در مقابل نسیم، همواره شاخه های نازکند که به حرکت در می آیند و می لرزند، نه سنگ ها و صخره ها.
ابن سینا نیز در اشارات می گوید:
«هنگامی که حواس پنج گانه آرام گیرد، روح آدمی فرصت می یابد که به سوی غیب مقدس رو کند و از آن جهان پرنگار، نقشی در دل بگیرد و از راه تخیل آنچه را که دیده و یافته، به حواس خود بدهد و به صورت هنر یا ارمغان غیب به مردم بنمایاند.»
در واقع هر جاذبه و کشش در اشیاء و امور زیبا به ظهورات اسم جمیل حق تعالی باز می گردد و اگر انسان تلألؤ حُسن و نیکویی را به امور مجازی نسبت می دهد، از این روست که آیینه قلب وی تیره و تار است و نمی تواند جلوه گاه حُسن و بهاء حضرت حق باشد و رمز و راز تمثل حقایق ربانی را در جهان بشناسد.
درون حُسن روی نیکوان چیست؟
نه آن حُسن است تنها، گوی آن چیست؟
جز از حق می نیاید دلربایی
که شرکت نیست کس را در خدایی
لاهیجی در شرح این ابیات می نویسد:
«حُسن و جاذبه موجودات از ناحیه حق است. تنها حُسن و نیکویی ظاهر زیبارویان نیست که موجب فریبندگی و تصرف دل ها می شود. پس تأثیر حقیقی در جمیع صور، فاعل حق است و متصرف در حُسن، غیر حق نیست. جمال مطلق است که در صور جمیله مظاهر، ظاهر گشته و دلربایی و تصرف و جذب قلوب می نماید و همه را تسخیر می کند.»
منشأ و مبدأ زیبایی در هنر قدسی نیز همان نگارخانه غیب است که سرچشمه فیوضات رحمانی و جذبه های ملکوتی می باشد. «هنر وقتی در نظر ما زیبا جلوه می کند که به صفات توازن، تناسب، تقارن، تعادل و ... آراسته شود، زیرا این وحدت، عین حُسن و بهاء و تقدس است. اما زیبایی در هنر قدسی یک امر روحانی است که همراه با تمثّل حقایق ملکوتی به عالم محسوس اعطا می شود و در آن جلوه می کند. «وَ له اَلمَثل الأعلی فی السموات و الأرض ...» هنرمند باید چشم دل به این «مثل أعلی» باز کند و عالم وجود را سراسر مظاهر و آیات حقایق ملکوتی ببیند.»
«سیدمرتضی آوینی» در این باره می نویسد:
«در تفکر رایج و مرسوم، زیبایی امری است که تنها به قالب و ظرف هنر مربوط می شود نه به باطن و محتوای آن، حال آنکه در این کلام، زیبایی و حُسن و صفا امری محتوایی است که همراه با تعهد در هنر متجلی می شود. این تعبیر حکیمانه هرگز مفهوم واقع نمی شود، مگر آنکه مخاطب عنایت داشته باشد که عالم سراپا جلوه جمال حق است و حق نیز اول و آخر و ظاهر و باطن است، یعنی جمال حق نیز جلوه کمال اوست و تحمید و تقدیس ما در برابر زیبایی های عالم به خود آنها فی أنفسهم باز نمی گردد و زیبایی ها از آن جهت در چشم و دل ما زیبا می آیند و ما را به ستایش وا می دارند که باطن کمال حق در ظاهر جمال او ظهور یافته است.
حُسن روی تو به یک جلوه که در آیینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش مخالف که نمود
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
قالب و محتوای هنر نیز به مثابه جمال و کمال حق از یکدیگر انفکاک و انتزاع نمی پذیرند و هر یک عین دیگری است و لکن غفلت انسان باعث می شود که او زیبایی را اصالتا به اشیاء باز می گرداند، نه به جلوه کمال حق در جمال اشیاء. حال آنکه زیبایی، هر چه هست، حُسن و بهاء حضرت حق است که در ظرف ماهیات جلوه گری می کند. فطرت انسان در اصل زیباپسند است، اما عقل ظاهر در تعیین مصداق اشتباه می کند و حکم «وجود» را بر «ماهیات» می دهد و می پندارد که زیبایی در وجود اشیاء است. البته زیبایی در قالب و پیکره وجود نیز به تناسب و توازن و تعادل و تقارن ظاهر شده است، اما زیبایی را هر چه هست نباید به این نظم ظاهری برگرداند و از حقیقت آن که جمال و کمال حق است، غافل شد.»
زن از آن رو که نشانه جمال و دلربایی آن یار لاهوتی است، صورت ظاهری اش نیز بر جلوه های باطنی و جذبه های ناپیدای سیرتی حق دلالت دارد. به طوری که برای اهل حق، حُسن ازلی زن یادآور آن زیبایی و بهاء حضرت دوست است، به همین دلیل در ادبیات عرفانی، زن را نماد معشوق تلقی کرده اند.
در هنر قدسی نیز که سراپا جلوات زیبایی و حُسن و جمال است، می توان حضور روحانی زن را به خوبی درک کرد. زیرا زن به خاطر برخورداری از مظهریت حُسن الهی، در تناسب و سنخیت بیشتری با عالم زیبایی های قدسی قرار دارد؛ پس در جذب انوار ملکوتی ظرفیت بیشتری از خود نشان می دهد. زیرا یکی از رموز عالم خلقت این است که هر چه میان دو چیز سنخیت و تجانس بیشتری باشد، جذب و تقرب و نزدیکی آنها افزون تر خواهد بود.
پس زن با بال های حُسن و جمال الهی اش، سیر پرواز عمیق تری در فضای لایتناهی عالم قدس دارد، البته اگر این بال های آسمانی را با پاکدامنی و طهارت و عفت حفظ نماید و به جلوه فروشی در دنیای حقیر روی زمین دل خوش ننماید.


 
 

مرتبط باموضوع :

 امر زيبا چيست ؟  [ دوشنبه، 2 مرداد ماه، 1396 ] 2370 مشاهده
 تاریخچه تفکرات زیبایی شناسی  [ دوشنبه، 2 مرداد ماه، 1396 ] 5138 مشاهده
 قصهٔ غربت غربی  [ دوشنبه، 2 مرداد ماه، 1396 ] 2081 مشاهده
 پارادايم هاي زيبايي شناسي هنر معاصر  [ دوشنبه، 2 مرداد ماه، 1396 ] 1426 مشاهده
 نقد محتوايي عالم خيال  [ دوشنبه، 2 مرداد ماه، 1396 ] 1775 مشاهده
 
 
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
 
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب